کد خبر: ۶۳۶۶۱
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۴
«سنجدی که پیش رفت، جا خورد سرمه‌ای به 3 تا رفت، پیش رفت به 3 تا، پشتش 2 تا لاکی بده تا اومد 3 تا چهره بده بعد یکی دوغی، 2 تا سرمه که جا خورد بعد 3 تا سفید پیش می‌ره، 2 تا ترمه جا کن بعدش 3 تا دارچینی جا میره...»
به گزارش پایگاه خبری - تحلیلی «شهر فردا»، زن روی صندلی و درست میان 2دار بزرگ نشسته‌ و نقشه را با آوازی دلنشین می‌خواند و 6 زن دیگر نخ‌های رنگی را با چیره‌دستی در تار قالی جای می‌دهند و به سپیدی بی‌معنای دار، جان می‌بخشند.

خانه‌های خشت و گلی شهر کوچک و ییلاقی«جوپار» کرمان با آن کوچه پس کوچه‌های پیچ در پیچ که شاخه‌ درختان پر از انارش از بالای دیوار بیرون زده‌، آدم را می‌برد به تصاویر خیال‌انگیزی که از رمان‌های دوست داشتنی به یاد داریم.

کارگاه قالی‌بافی روبه‌روی حسینیه است؛ حسینیه جوپار که صبح تا شب، زنان هنرمند شهر پای دارهای قالی‌اش می‌نشینند و چیزی از جنس رؤیا می‌بافند. برای رسیدن به این کارگاه باید از کوچه‌ای بگذریم که دیوارهایش سرتا سر خشت گل است. از دالانی کوچک وارد حیاطی بزرگ می‌شویم که نیمی از آن را درختان انار فرا گرفته‌اند. قسمت غربی حیاط راهروی کوچکی است که آواز «فاطمه» خانم از آنجا بیرون می‌ریزد. کارگاه، اتاقی است نزدیک 20 متر با سقفی گنبدی و دو سوراخ دایره‌ای که نقش نورگیر دارد و 2 پنجره‌ رو به حیاط که تابستان‌ها آن را باز می‌گذارند تا کمتر نفس‌شان بند بیاید.

دو لوله آهنی قطور و بزرگ، سقف را 4 قسمت کرده ‌است. دارها از لوله‌ها آویزان شده‌ و هر طرف 3 زن نشسته‌اند و با آواز فاطمه خانم روی دار، نقش می‌زنند. کلاف‌های نخ‌، پشت‌شان دیواری رنگی ساخته‌؛
قرمز ، زرشکی ، عنابی ، سبز ، یشمی، کرم ، نخودی ، سدری ، نقره‌ای، دارچینی، سفید ، دوغی ، ترمه و... اینجا بهشت رنگ‌هاست.

فاطمه خانم وسط 2 دار نشسته‌، نقشه را جلوی صورتش گرفته و رج به رج می‌خواند و رنگ‌ها کنار هم می‌نشینند؛ بدون هیچ اشتباهی. بیشتر زن‌های این روستا کارشان قالیبافی است. از کودکی یاد گرفته‌اند. سینه‌هایشان خس خس می‌کند، می‌گویند قالیبافی ریه‌های‌مان را خراب کرده.
 فاطمه خانم دستانش را نشان‌مان می‌دهد؛ انگشتانی پینه بسته و سرانگشتانی با رد زخم‌های کهنه که یادگار همین دارهاست.

می‌گوید: «قالی که زیر پاتون هست، به این راحتی‌ها بافته نشده، کسی نمی‌دونه این قالی چقدر زمان می‌بره و چقدر مشکله بافتنش. گیسمون توی این کار سفید شده، چشم‌هامون دیگه سو نداره و بیشترمان آسم گرفتیم. اینجا هوا نداره.

پرز نخ‌ و پشم میره توی ریه‌هامون. چاره‌ای نداریم جز اینکه تحمل کنیم.»

نقشه قالی‌هایی که یک دهم‌شان بافته شده‌ «ترنج» است و هرکدام مساحتی 28 متری دارند؛ یعنی 4 متر عرض و 7 متر طول. هر قالی را 3 زن می‌بافد و نزدیک 2 سال وقت می‌برد تا از دار پایین بیاید و بشود فرش. 2سالی که روزی بین 10 تا 12 ساعت از عمر بافنده‌ها را می‌گیرد تا باغ فرش کامل شود.

فاطمه خانم 54 سال‌ دارد. لباس یکدست سیاه‌رنگ به تن کرده و روی لباسش، جلیقه‌ای با گل‌های سفید پوشیده ‌است. گویی گذر عمر و شاید قالیبافی او را چند سالی زودتر پیر و فرتوت کرده‌ است. خودش هم بین حرف‌هایش مدام تکرار می‌کند که پیر و ناتوان شده‌ است.

او از 5 سالگی همراه مادر و دو خواهر بزرگترش پای دار نشسته و حالا نزدیک به 50 سال است که پای دار است. به گفته خودش تا زمانی که چشم‌هایش می‌بیند و دست‌هایش توان حرکت دارد، قالی می‌بافد.

فاطمه خانم درباره شغل آبا و اجدادیش برایمان می‌گوید: «تک تک زن‌های جوپار قالیبافی را بلدن، شاید جوون‌ترها علاقه نداشته‌ باشن ولی اونهایی که مثل من سن و سالی دارند، قالیبافی رو خوب بلدند. باید بگم قالی بافتن هنر و عشق می‌خواد. وقتی دست می‌بری به دار قالی و نخ‌ها را لابه‌لای تارها می‌بافی انگار جزئی از وجودت رو لابه‌لاشون می‌ذاری. باور کنید من هر قالی رو که بافتم و از دار جداش کردم، انگار بچه‌ام رو از من جدا کردن.»
- چند قالی تا به حال بافتین؟
- فکر کنم 50 تا می‌شه.
- هر قالی چقدر زمان می‌بره؟
- بین یک تا دوسال، بستگی به اندازه فرش داره، مثلاً قالی 12 متری بین 9 ماه تا یک سال وقت می‌بره.
- کدوم قالی برای بافتنش خیلی وقت برده؟
- چند ماه پیش 2 تا قالی 40 متری تموم شد که نزدیک 3 سال وقت برد.
- برای هر قالی چقدر مزد می‌گیرین؟
- ما 5 روز توی هفته کار می‌کنیم. از صبح ساعت 7 میاییم سرکار تا 7 شب. روزی تقریباً 15 هزار تومان. ماهی 250 تا 300 هزار تومن می‌شه.
- صرف می‌کنه با این حقوق این همه زحمت می‌کشین؟
- صرف نمی‌کنه ولی به‌خاطر اینکه بیمه هستیم پشت دار قالی می‌شینیم. البته این‌رو هم بگم که ارباب فقط 20 روز از بیمه رو می‌ریزه و برای 10 روز دیگه از حقوقمون 45 هزار تومن کم می‌کنه.
- چند ساله بیمه هستین؟
- از سال 84، تقریباً 12 سال.
کارگاه و دار قالیبافی و نخ‌ها برای مردی است که به او ارباب می‌گویند. ارباب کرمانی است ولی به‌خاطر آب و هوای ییلاقی جوپار چند سالی است در این شهر زندگی می‌کند و چند کارگاه دایر کرده‌ و به قالیباف‌ها سفارش قالی می‌دهد؛ با اندازه و نقش‌هایی که مشتری‌های خارجی می‌پسندند.
معصومه خانم به نشانه تمام شدن کارش روی «پنجه شیر» می‌زند و ادامه حرف‌های فاطمه خانم را می‌گیرد: «ببینید حاج‌ آقا دستمان پینه زده! سینه‌مان خس خس می‌کند. هفته پیش دکتر رفتم، گفت دیگه نباید قالی ببافی ولی من مجبورم. چند سال دیگه هم باید کار کنم که بیمه‌ام پر بشه تا بتونم بازنشسته بشم. شوهرم اصرار می‌کنه دیگه نیام کارگاه ولی من عادت کردم. درسته حقوقش پایینه ولی تنها سرگرمی من همینه. اگه من توی اداره‌ای جایی بودم، به‌خاطر 40 سال سابقه چقدر بهم حقوق می‌دادن؟ من با 40 سال سابقه دارم 300 هزار تومان حقوق می‌گیرم. به نظرتون این انصافه؟»

اشرف خانم که سن و سالش بیشتر از بقیه است، به جمع‌مان اضافه می‌شود:«روزی 50 نشونه کار می‌کنیم 12 – 10 هزار تومن مزدش می‌شه. 6بچه دارم. 5 تاشون رو فرستادم خونه بخت. یکی از بچه‌هام که خونه‌اس مریضه، عقب افتاده است، خرجش زیاده.

مزد قالیبافی کفاف خرج زندگیمون رو نمی‌ده. یک سر بیایین خونه ما خودتون زندگیمون رو ببینین. کسی چی می‌دونه اونایی که قالی می‌بافن چه زندگی سختی دارن.»

همه زنانی که توی این کارگاه جمع شده‌اند، هنرمندانی هستند که بیش از 30 سال هزاران رج به دار قالی زده‌اند؛ نقشه‌هایی از لچک و ترنج و گل افشان و محرابی و خوشه فرش و... اما چرا در خانه همه این بافنده‌ها، فرش یعنی فرش ماشینی؟ واقعیت این است که آنها دستمزدی نمی‌گیرند که برای زیر پایشان هم فرشی ببافند. فاطمه خانم می‌گوید در این 50 سال کار یک جفت قالی که خودش بافته‌ بود برای تعمیر خانه‌شان فروخته.

از آنها می‌پرسم زمانی که بچه‌دار شده‌اند چطور قالی بافته‌اند و از بچه‌هایشان هم مراقبت ‌کرده‌اند؟ معصومه خانم جواب سؤالم را این طور می‌دهد: «3 تا از بچه‌های من توی همین کارگاه‌ها بزرگ شدن. باور نمی‌کنین تا روزی که بچه به دنیا بیاد، پشت دار قالی می‌نشستیم و چند هفته بعد از زایمان دوباره برمی‌گشتیم پشت دار.»
- به خاطر دارین چندتا قالی بافتین؟
- فکر کنم 40 تا.
- می‌دونین قالی‌هاتون کجا می‌ره؟
- والا نه. ولی می‌دونم می‌برن خارجه.
- اگر قالی‌هایی که بافتین از نزدیک ببینین می‌تونید بشناسین؟
- 100 سال دیگه هم قالی‌هامون رو ببینیم می‌شناسیم. مثلاً پارسال توی تلویزیون جایی رو نشون می‌داد و روی زمین، قالی بزرگی پهن بود که سریع شناختمش، خودم بافته بودمش. خیلی ذوق کردم و به همه گفتم که قالیمو تلویزیون نشون داده.
- چه حسی به قالی‌هاتون دارین؟
- قالی‌هایی که بافتیم مثل پاره تنمون می‌مونن و وقتی از روی دار می‌چینیمشون ناراحت می‌شیم.
- چرا دار و نخ و نقشه نمی‌خرین که خودتون قالی ببافین؟
- پول نداریم. اگه پول داشتیم برای خودمون می‌بافتیم.

فاطمه خانم نقشه را جلوی صورتش می‌گیرد و می‌خواند: «دارچینی که پیش رفت جا خورد دوغی به 3 تا رفت، پشتش 2 تا لاکی بده تا اومد 3 تا سرمه‌ای بده، پشتش 2 تا نقره که جا خورد بعد 3 تا سفید پیش می‌ره، 2 تا ترمه جا کن بعدش 3 تا دارچینی جا میره...»

معصومه خانم آواز فاطمه خانم را تکرار می‌کند که اگر کسی جا مانده باشد، خودش را برساند. درست مثل دیکته اما رمزگونه و ناشناخته. صدایشان می‌پیچد توی کارگاه و از آنجا توی راهرو و حیاطی که انارهایش به ما می‌خندد. موقع رفتن، اشرف خانم صدایم می‌کند: «پسرم من 60سال دارم. دیگه زمان کار کردن من نیست باید 20 سال پیش بازنشسته می‌شدم. رفتی تهران به مسئول‌‌ها بگو به زن‌های قالیباف ظلم میشه، بیمه ندارن و حقوقشون پایینه. بگو بیان چندتا کارگاه بزنن تا حقوقمون بالا بره. خدا خیرت بده پسرم!»

صدای زنان قالیباف توی کوچه‌های پر پیچ و خم جوپار می‌پیچد و در سرم پژواک می‌شود. ناچارم از دل این قاب نقاشی بیرون بیایم اما هنوز کسی در سرم می‌گوید دارچینی که پیش رفت جا خورد دوغی به 3 تا رفت، پشتش 2تا لاکی بده تا اومد 3 تا سرمه‌ای بده، پشتش 2 تا نقره...

نیم نگاه
خانه‌های خشت و گلی شهر کوچک و ییلاقی«جوپار» کرمان با آن کوچه پس کوچه‌های پیچ در پیچ که شاخه‌ درختان پر از انارش از بالای دیوار بیرون زده‌، آدم را می‌برد به تصاویر خیال‌انگیزی که از رمان‌های دوست داشتنی به یاد داریم. زن روی صندلی و درست میان 2 دار بزرگی نشسته‌ و نقشه را با آوازی دلنشین می‌خواند و 6 زن دیگر نخ‌های رنگی را با چیره‌دستی در تار قالی جای می‌دهند و به سپیدی بی‌معنای دار، جان می‌بخشند.

فاطمه خانم درباره شغل آبا و اجدادیش برایمان می‌گوید: «تک تک زن‌های جوپار قالیبافی را بلدن، شاید جوون‌ترها علاقه نداشته‌باشن ولی اونهایی که مثل من سن و سالی دارند، قالیبافی رو خوب بلدند. باید بگم قالی بافتن هنر و عشق می‌خواد. وقتی دست می‌بری به دار قالی و نخ‌ها را لابه‌لای تارها می‌بافی انگار جزئی از وجودت رو لابه‌لاشون می‌ذاری. باور کنید من هر قالی رو که بافتم و از دار جداش کردم، انگار بچه‌ام رو از من جدا کردن.»

معصومه خانم به نشانه تمام شدن کارش روی «پنجه شیر» می‌زند و ادامه حرف‌های فاطمه خانم را می‌گیرد: «ببینید حاج‌ آقا دستمان پینه زده! سینه‌مان خس خس می‌کند. هفته پیش دکتر رفتم، گفت دیگه نباید قالی ببافی ولی من مجبورم. چند سال دیگه هم باید کار کنم که بیمه‌ام پر بشه تا بتونم بازنشسته بشم. اگه من توی اداره‌ای جایی بودم، بخاطر 40 سال سابقه چقدر بهم حقوق می‌دادن؟ من با 40 سال سابقه دارم
300 هزار تومان حقوق می‌گیرم. به نظرتون این انصافه؟»
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
برگزیده ها
دلایل افزایش قیمت ارز و راهکار مهار دلار دیوانه

دلایل افزایش قیمت ارز و راهکار مهار دلار دیوانه

یک اقتصاددان گفت: تنگ کردن گلوگاه عرضه ارز در سال گذشته و کاهش نرخ سود بانکی از مهترین بسترهای افزایش نرخ ارز است و هم اکنون باید با به رسمیت شناختن بازار غیررسمی ارز و اعلام قیمت تعادلی بازار ارز را کنترل کرد.
بازگشت ملی پوشان فوتبال ایران از جام جهانی

بازگشت ملی پوشان فوتبال ایران از جام جهانی

تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران که برای حضور در مسابقات جام جهانی روسیه به این کشور سفر کرده بود بامداد چهارشنبه وارد فرودگاه بین المللی امام خمینی (ره) شد و مورد استقبال هواداران قرار گرفت.